تبليغاتX
فاطمه ی خدا...
   
  فاطمه ی خدا...
فاطمه و خدا...
آخرین مطالب
تولد حضرت زهرا(س)
یک جمعه دیگر
قبله مایل به تو
"گریه مهتاب"
"کلاس عشق"
چه کنم؟؟؟
"فاطمیه نزدیک است"
بخش هایی از خطبه حضرت زهرا (س)

"نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـرا(س)"
حدیث
فاطمیه
تولدت مبارک
ترب می خواهی؟؟؟

یا صاحب الزمان
ورودی حرم
"فرازی از وصیت نامه شهید عزیز حاج احمد کاظمی"
شب یلدا
هرکه در این بزم مقرب تر است...
و بازهم یک جمعه...
سخنی گهربار از امام سجاد(ع)
عاشورا......
برای حضرت علی اکبر(ع)
"نذر حضرت ماه"
 
آرشیو مطالب
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
 
پیوندها
رهایم مکن
آیت الله بهجت
صالحین
رائفی پور
راه عشق
شهید مهدی باکری(خادم الشهدا)
بسیج دانشجویی
بسیج الهیات
اتوبوس 22
امتداد
درجستجوی صراط
غفلت(ضحی)
یک قدم تا ظهور(منتظران)
قرآن،اهل بیت،شهدا
لبخند خدا(عاشق دوازدهمین نفر)
انتظار گل نرگس(شرمنده ی مهدی)
خوبتر ز افتاب(سلیمه)
زنده های افقی
تاریخ وفرهنگ ایران باستان
موعود
رهپویان وصال
آغوش خدا(hosna)
پلک
مهسا
حبل المتین(خاک)
سایه سار محبت
علمدار بی نشان
رنگ بی رنگی
شاید برای شهدا
 
تولد حضرت زهرا(س)

"زمین خوردن چه زیباست اگر هدف بوسیدن خاک پای مادرم باشد."

امسال بحمدالله تولد حضرت فاطمه زهرا(س) رو کنار بارگاه پسر ایشون توی حرم رضوی جشن گرفتیم.چقدر حس قشنگیه که آدم روز عید تولد مادر ،کنار پسر ایشون جشن بگیره.مطمئن هستم که امام رضا (ع)بهترین عیدی ها رو بهم داده که یکی از بزرگترین این هدایا رو قبل از تولد مادرش زمانی که به مشهد دعوتم کرد،از دستای مبارکش گرفتم.


پ.ن:البته دعاگوی همه بودم.خدا قبول کنه ان شاءالله.
فاطمه | 12:5 - دوشنبه 25 اردیبهشت1391
+
 
یک جمعه دیگر
هر چند كه بيمار تو هستيم همه
ديوانه ي ديدار تو هستيم همه
بين خودمان بماند آقا عمري است
انگار طلب كار تو هستيم همه

هم چاه سر راه تو بايد بكنيم
هم اينكه از انتظار تو دم بزنيم
اين نامه ي چندم است كه مي خواني
داريم ركورد كوفه را مي شكنيم

                         

                                                                                             "جلیل صفربیگی"

فاطمه | 23:4 - جمعه 15 اردیبهشت1391
+
 
قبله مایل به تو
دارد دل و دین می برد از شهر نسیمی

افتاده نخ چادر او دست نسیمی

تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم

با دست خودش داده اناری به یتیمی

حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را

بخشیده به همسایه، چه قرآن کریمی

در خانه زهرا همه معراج نشینند

آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی

ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم

می سوخت حریم دل مولا ،چه حریمی!

آتش مزن آتش ،در و دیوار دلش را

جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی

حالا نکند پنجره را وا بگذاریم

پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی

 

                                                       "سیدحمید رضا برقعی"

 

فاطمه | 0:32 - پنجشنبه 7 اردیبهشت1391
+
 
"گریه مهتاب"
چشم مهتاب گریه می کرد و
نیمه شب آب گریه می کرد و


در طواف شکسته پهلویی
مثل گرداب گریه می کرد و

غسل می کرد هر چقدر آن شب
باز خوناب گریه می کرد و

گریه ها گر چه بی صدا بودند
دل بی تاب گریه می کرد و

ماه قدش خمیده بود و با
آفتاب گریه می کرد و

مادری پا به پای طفلانش
باز در خواب گریه می کرد و

هر که با چشم تر زمین می خورد
کوه هم با کمر زمین می خورد

داشت سلمان می آمد از خانه
که سر هر گذر زمین می خورد

کودکی نیز پشت یک تابوت
پشت پای پدر زمین می خورد

که به داد دل علی برسد
گاه گاهی که بر زمین می خورد

راه می رفت با عصا اما
بین دیوار و در زمین می خورد

                                                                                                "مهدی میری"

فاطمه | 23:56 - دوشنبه 4 اردیبهشت1391
+
 
"کلاس عشق"
آقا اجازه! دست خودم نیست خسته ام

در درس عشق ،من صف آخر نشسته ام

یعنی نمیشود که ببینم سحر رسید؟

درس غریب "غیبت کبری "به سر رسید؟

آقا اجازه! بغض گرفته گلویمان

آنقدر رد شدیم که رفت آبرویمان

استاد عشق!صاحب عالم!گل بهشت

باید که مشق نام تورا تا ابد نوشت.

"اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(عج)"

 

فاطمه | 18:34 - جمعه 1 اردیبهشت1391
+
 
چه کنم؟؟؟
دعا پشتِ دعا برای آمدنت 

 گناه پشتِ گناه برای نیامدنت

دل درگیر ، میان این دو انتخاب

کدام آخر ؟ آمدنت یا نیامدنت؟

فاطمه | 13:29 - سه شنبه 29 فروردین1391
+
 
"فاطمیه نزدیک است"
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلتیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را...نمیدانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت آرام باش!چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند،با سختی

یا علی گفت و از زمین پاشد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن!این صدای روضه ی کیست؟

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه ،در،کوچه

راستی!فاطمیه نزدیک است...

                                                                                                         "قبله مایل به تو"

 

 

 

فاطمه | 21:31 - شنبه 26 فروردین1391
+
 
بخش هایی از خطبه حضرت زهرا (س)
 حضـرت زهـرا(س) در سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،


ادامه مطلب
فاطمه | 12:59 - جمعه 25 فروردین1391
+
 

فاطمه | 12:34 - جمعه 25 فروردین1391
+
 
"نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـرا(س)"
پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: هـر كه بـر مـن و تـو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد.

 ( بهجة، ج 1، ص 267)

فاطمه | 14:24 - سه شنبه 22 فروردین1391
+
 
حدیث
هنگامى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها آمدند فرمود:
خدا و ملائكه را گواه مى گيرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده ايد، و مرا راضى نكرديد، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكايت شما دو نفر را خواهم كرد.

 

منبع :
بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحيح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

فاطمه | 14:9 - سه شنبه 22 فروردین1391
+
 
فاطمیه
فروردین امسال بوی کوچه های بنی هاشم و همراه خودش داره.

بوی غربت مدینه و مظلومیت فرزندان رسول خدا(ص)

امشب عجیب دلم گرفته نمیدونم از کجا شروع کنم و درد دلم و به فاطمه زهرا(س) بگم........

"تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل".اللهم عجل لولیک الفرج.آمین

فاطمه | 21:54 - شنبه 19 فروردین1391
+
 
تولدت مبارک
امروز یازدهم و روز تولد امام یازدهم.

دوست داشتم خیلی چیزا بنویسم ولی ترجیح دادم من سکوت کنم و امام(ع) بهترین تقدیرات رو بنویسه.

امیدوارم کسی که فرزند هادی(ع) و پدر مهدی موعود(عج) هست بهترین عیدی ها رو بهمون بده.آمین

فاطمه | 14:18 - پنجشنبه 11 اسفند1390
+
 
ترب می خواهی؟؟؟
تعداد مجروحین بالا رفته بود.فرمانده از میان گرد و غبار انفجار ها دوید طرفم و گفت : " سریع بی سیم بزن عقب و بگو یک آمبولانس بفرستند مجروحین را ببرد! " شاسی بی سیم را فشار دادم.
ادامه مطلب
فاطمه | 11:12 - دوشنبه 1 اسفند1390
+
 
ماه من.......

نماز آیات میخوانم وقتی که گرفته ای.

فاطمه | 19:28 - یکشنبه 23 بهمن1390
+
 
یا صاحب الزمان
امروز روز آغاز پادشاهی توست،روزی که بهار در حافظه درختان خواهد پیچید.

ای پیشامد مبارک.امروز روز آغاز عدالت جهان است.

ما به راه آمدنت چشم دوخته ایم.

                               "اللهم عجل لولیک الفرج"

فاطمه | 19:29 - پنجشنبه 13 بهمن1390
+
 
ورودی حرم
حتما قرار شاه و گدا هست یادتان

آری همان شبی که زدم دل به نامتان

مشهد،حرم،ورودی باب الجوادتان

آقا دلم عجیب گرفته برایتان

فاطمه | 15:17 - جمعه 7 بهمن1390
+
 
"فرازی از وصیت نامه شهید عزیز حاج احمد کاظمی"
"خداوندا فقط میخواهم شهید شوم.شهید در راه تو،خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده.خدایا روزی شهادت میخواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت،ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه کس هستی و قادر و توانایی،ای خداوند کریم و رحیم و بخشنده،تو کرمی کن،لطفی بفرما،مرا شهید راه خودت قرار ده.با امام وجود درک کردم،عشق واقعی تویی و شهادت ،بهترین راه برای دست یافتن به این عشق است."

 

                                                              احمد "سید علی بنی لوحی"

 

دل نوشت:"اللهم الرزقنا توفیق شهادة فی سبیلک"

فاطمه | 20:51 - پنجشنبه 29 دی1390
+
 
شب یلدا
"گویند که نیست از شب یلدا درازتر

                                              پیداست که شام غریبان را ندیده اند...."

 

فاطمه | 22:53 - پنجشنبه 1 دی1390
+
 
هرکه در این بزم مقرب تر است...
لاينل واترمن داستان آهنگري را مي گويد که پس از گذراندن جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به ديگران نيکي کرد اما با تمام پرهيزگاري در زندگيش چيزي درست به نظر نمي آمد حتي مشکلاتش به شدت بيشتر مي شدند
يک روز عصر دوستي که به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد گفت واقعا عجيب است درست بعد از اينکه تصميم گرفتي مردي باخدا شوي زندگيت بدتر شده نمي خواهم ايمانت را ضعيف کنم اما با وجود تمام تلاشهايت در مسير روحاني هيچ چيز بهتر نشده ! آهنگر بلافاصله پاسخ نداد او هم بارها همين فکر را کرده بود و نمي فهميد چه بر زندگيش آمده است .


ادامه مطلب
فاطمه | 10:11 - شنبه 26 آذر1390
+
 
و بازهم یک جمعه...
عمریست که از حضور او جا ماندیم

                                               درغربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است تا که ما برگردیم

                                               ماییم که در غیبت کبری ماندیم.

 

فاطمه | 10:3 - شنبه 26 آذر1390
+
 
سخنی گهربار از امام سجاد(ع)
 

 

 

حضرت امام سجاد(ع) فرمودند: هركس داراى چهار خصلت باشد، ايمانش كامل ، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتى خداوند را ملاقات مى كند كه از او راضى وخوشنوداست :

1 - خصلت خودنگهدارى و تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى ، نسبت به مردم خدمت نمايد.

2 - راست گوئى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى .

3 - حيا و پاكدامنى نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى .

4 - خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عيال خود.

 

فاطمه | 11:12 - پنجشنبه 17 آذر1390
+
 
عاشورا......
شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفای ایشان تسلیت باد.
فاطمه | 16:25 - سه شنبه 15 آذر1390
+
 
برای حضرت علی اکبر(ع)
ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت:لاحول ولاقوه الابالله

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم...

 

                                                                     "سید حمیدرضا برقعی"

فاطمه | 17:7 - دوشنبه 14 آذر1390
+
 
"نذر حضرت ماه"

 

مشک برداشت که سیراب کند دریا را

رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب

ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید

ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد،سرخ شود چهرهء آب

زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس

تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریهء گل بود والا خورشید

در توان داشت که مرداب کند دریا را

 

روی دست تو ندیده است کسی دریا دل

چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

 

                    "طوفان واژه ها/سید حمید رضا برقعی"

فاطمه | 17:0 - دوشنبه 14 آذر1390
+
 
عباس فاطمه
نگرا ن حسین مباش عباس من.فرزند دلیر و دلبرم.فرزند دلبند و دل آورم.پاره جگرم.روشنی دیده و دلم.بیا پسرم.برادر پسرم.حامی پسرم.غمگسار پسرم.خود پسرم.بیا عباس من.نگران حسین مباش.تا ساعتی دیگر ، او نیز به ما می پیوندد.

                    

                                                       "سقای آب و ادب /سید مهدی شجاعی"

                                                                                   

فاطمه | 16:44 - دوشنبه 14 آذر1390
+
 
عباس زینب
عصر روز نهم محرم است.

شمر به عمر سعد میگوید چه می خواهی بکنی با این این قوم؟

عمرسعد پاسخ میدهد:جنگی میکنم که کمترین مرتبه آن جدا شدن سرها از بدن ها باشد و دستها از پیکرها.

شمر می گوید نمی توانی.گمان خطا می بری.

عمر سعد با تعجب می پرسد:چرا؟

شمر می گوید برای اینکه عباس در میان آنهاست.من عباسی می گویم و تو می شنوی ولی تو چه می دانی عباس یعنی چه؟

عمرسعد با لرزشی در صدا می گوید:چه نفعی می بری از اینکه دل مرا خالی کنی.

شمر می گوید به دنبال نفع تو هستم.من در جنگ صفین بودم و دیدم که عباس با سپاه معاویه چه کرد.خبرش بعدها همه جا پیچید ولی من خودم شاهد صحنه بودم.همین قدر بگویم که لشکر دشمن به تحسین جنگاوری اش فریاد می کشید،چه رسد به جبهه دوست.

شمر تأکید میکند:عباس در آن زمان سیزده ساله بود و اکنون سی و پنج ساله است.

عمر سعد می گوید هرچقدر هم عباس قدرقدرت باشد،یک نفر است.غافلی که چند سپاه از کوفه و شام و عراق به اینجا گسیل شده اند؟

شمر پوزخند میزند:به کسی بگو که این سپاه را نشناسد.همه یا از ترس آمده اند یا به طمع.

از میان جند هزار یک نفر را به من نشان بده که حاضر باشد جانش را برای نم وتو که سهل است برای ابن زیاد یا یزید نفله کند.

تو خودت بهتر می دانی که اگر آن شیر به این گله چند هزار گوسفندی بزند،عمده شان حتی جرأت فرار پیدا نمی کنند.

عمر سعد سر به زیر می اندازد و در فکر فرو می رود.

شمر می گوید من چاره ای برای این معظل اندیشیده ام  ولی نمی دانم تا چه حد مؤثر باشد.

عمر سعد مشتاق و کنجکاو می پرسد:چه چاره ای؟

شمر پاسخ می دهد برای عباس لز ابن زیاد امان نامه گرفته ام.

ابن سعد ناگهان از جا می جهد و فریاد می زندکپس چرا نشسته ای؟

بلند شو و همین الآن تکلیف را یکسره کن. 

 

                                                             "سقای آب و ادب/سید مهدی شجاعی"

فاطمه | 16:16 - دوشنبه 14 آذر1390
+
 
"اللهم عجل لولیک الفرج"
عمریست که از حضور او جا ماندیم

                                                در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است تا که ما برگردیم

                                                ماییم که در غیبت کبری ماندیم...........

فاطمه | 11:19 - یکشنبه 29 آبان1390
+
 
عید غدیر
علی معنای دریا در کویر است

نفوذش در عدالت بی نظیر است

من از هر کاروان این را شنیدم

مسیر عشق قربان تا غدیر است

پ.ن:عید سعید غدیر خم بر تمام شیعیان مبارک

فاطمه | 18:49 - سه شنبه 24 آبان1390
+
 
عشق از هر نظر
عاشقی را به وجد می آری یوسفانه تبسمی داری

به کدامین ملیح رفتی که چهره ای سبز و گندمی داری؟

وصف آیینه کار شاعر نیست از لب خود شنیدنی هستی

کاش میشد خودت بگویی که از خودت چه تجسمی داری

مرحم و زخم در نگاه شماست حلقه اتصال خوف و رجاست

بر سر مهربانی چشمت مژه هایی تهاجمی داری

با یقین میرسم به این معنی چارده نور واحدی،یعنی

عشق از هر نظر خودت هستی با خودت چه تفاهمی داری

کفر را جذبه های لبخندت چاره ای نیست جز مسلمانی

خنده کن یا مکارم الاخلاق معجزات تبسمی داری

 

                                                                     " سید حمیدرضا برقعی "

فاطمه | 11:45 - چهارشنبه 4 آبان1390
+
 
منوی اصلی
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

خون است که روی خاک خشت افتاده است
داغ است به قلب سر نوشت افتاده است
خیزید و فرشته را به بیرون ببرید
آتش به در باغ بهشت افتاده است

 
سایر امکانات
 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.ShiaTheme.com